خدایا گاهی از خودم آنقدر خسته و دلسرد میشوم که گمان میکنم لیاقت بندگی تو را ندارم. تلاشی در کار نیست ولی همیشه چشمانم به دستان توست. همتی نیست اما دلم روزی نو میخواهد. خسته ام از کارهایی که نکردم و همیشه رویای آنها در قلبم خواهد ماند. رویای روزهایی که میشد بهتر باشد و از دست رفت هم مرا خسته میکند. شاید من جوانترین بنده ات باشم اما آرزوهای بزرگم مرا پیرترین بنده ی عالم کرده و قلبم جایگاه عظیم ترین درد ها و چشمانم شاهد بزرگ ترین ظلمها بود. خدایا از عظمت تو من کوچکترین ذره ات را برداشتم ولی در وجودم آن ذره آنقدر بزرگ شد که شب ها از ترس غرورش چشمانم لطافت خواب را نمیابند و مجبور به شمردن ستارگان پنهان آسمان میشوند. گاهی نوشته هایم آنقدر طولانی میشود که چشمانم از دنبال کردن واژه ها خسته میشود. خدایا گاهی آنقدر تنها میشوم که به نوازشت هم قانع ام. اما شک دارم که در میان میلیارد ها بنده ات هنوز گمشده ام؟ چون این روزها دلم برایت خیلی تنگ میشود.
نظرات شما عزیزان:
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
پاسخ: vay dustam kheili mamnun ke behem sar mizaniiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii